
#باید_برخاست

چرا دلبستگی را در ما ریشهدار کردی؟
اگر قرار بود، ما را تنها بگذرایی…
اما تو، فراتر از یک رهبر،
در تاریکخانهیِ جانهایِ ما، خورشیدی شدی.
هرگز نمیدانستیم که تو،
همچون سیاوش، جانفدایِ امت خواهی شد.
امروز، اشک قلمِ ما از شدتِ سوگ، روان است،
و دیدگان، در میانِ مِهِ اشک، تار…
اما راهِ تو،
همچنان مثلِ آب، زلال و بینقص است.
آقایِ مهربان…
ما با دعایِ تو، جان گرفتیم،
و با یادِ تو، زنده ماندیم.
دلتنگی، قلبِ ما را میشکافد،
اما این شکاف، راهی برایِ ورودِ ارادهیِ ماست؛
ما برخواهیم خواست…
و راهِ روشنِ تو را، تا ابد، ادامه خواهیم داد.
| نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط نرجس خاتون محمدي در 1405/04/13 ساعت 02:27:00 ب.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید
