
#آقای_ایران
ای آقای شهید
چگونه خود را در کالبد «بابالحوائج» دمیدی؟
آیا میدانستی
زندان تو،
بازگشت همان اسارت موسیبنجعفر است؟
و آن دست راستت،
در میان طوفان،
به دست عباس پل فرات گره خورده است؟
تو
طعنه زنان را
در سکوت بزرگوارانه سجاد پنهان کردی
و در بیمیلی به بیعت،
روح ایستادگی حسین را جاری ساختی.
آنجا که آسمان خونبار
بر سرت فرو ریخت،
گودال موشکها
همان گودال کربلا بود
که حسین را در خود کشید.
و آن زهرای شانزدهماههات
در نگاه ما
تنها علیاصغر بود.
ای که هدایت امت را
به مبعوث شدن پیامبر پیوند زدی،
و مانند موسی
مردم را از چنگال فرعون کودکخوار نجات دادی،
چه زیباست
در این تلاطم تاریخ
نام خود را «امین» گذاشتی.
آقا…
چقدر خودت را شبیهِ بابالحوائج کردی،
آنجایی که سد نیاز بسته است،
تو میآیی.
زندان تو
بوی تنهایی موسیبنجعفر میدهد،
و دست تو
تکیهگاهی است
مانند دست عباس در کربلا.
وقتی طعنه میخوردی،
در سکوت علی غرق شدی،
و وقتی ایستادی،
تمام مقاومت حسین در تو بود.
در آن گودال آتشین،
ما کربلای تو را دیدیم،
و در اشک شانزدهماههات،
صدای علیاصغر را شنیدیم.
تو مبعوث شدی
تا امت را هدایت کنی،
مانند موسی
از میان ظلم نجاتمان دادی…
و حالا
در میانه این همه بیامانتی جهان،
نام تو، «امین» است،
امینی که در دل ما
جاودانه میشود.
| نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط نرجس خاتون محمدي در 1405/04/19 ساعت 04:34:00 ب.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |
