
باران
در هوای سرخ
من،
اگر باران بودم،
بر تشنگیِ این خاک،
می ریختم؛
تا قطرهها، گواهی بدهند
که عشق، اینجا ریشه زد.
اگر باد بودم،
از فرازِ قلهها،
نامِ تو را به گوشِ کوهها
میکوبیدم؛
تا تمامِ جهان،
تکان بخورد.
من شقایقِ سرخ هستم،
در قلبِ دشتهای بیانتها؛
سرخیِ من، یک رنگ ساده نیست،
یک فریاد است،
یک خاطرهیِ برخاسته از تنورِ آفتاب،
که هرگز،
خاموش نمیشود.
| نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط نرجس خاتون محمدي در 1405/04/25 ساعت 03:15:00 ب.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید
