باران


در هوای سرخ

من،
اگر باران بودم،
بر تشنگیِ این خاک،
می ریختم؛
تا قطره‌ها، گواهی بدهند
که عشق، اینجا ریشه زد.

اگر باد بودم،
از فرازِ قله‌ها،
نامِ تو را به گوشِ کوه‌ها می‌کوبیدم؛
تا تمامِ جهان،
تکان بخورد.

من شقایقِ سرخ هستم،
در قلبِ دشت‌های بی‌انتها؛
سرخیِ من، یک رنگ ساده نیست،
یک فریاد است،
یک خاطره‌یِ برخاسته از تنورِ آفتاب،
که هرگز،
خاموش نمی‌شود.

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.