بالای سر عباس گفت: کمرم شکست

مشک آب عباس

آب زلال  بود و خنک

   در بغل عباس بود مشک

خنده چشم منتظران تشنه لب

امید می داد به قلب عباس با چشمک

 دشمن از پشت شمشیر کشید   

  ناگهان دو دست عباس شد منفک

غم بزرگی بر دل عباس زد چنگ   

   بوسید عباس دهان مشک

 تیر سه شعبه حرمله زوزه کشان رسید 

  گریان شد چشمهای پر از آب مشک

عباس از اسب بزیر افتاد     

  بالای سر عباس گفت: کمرم شکست

تابوتش در تشییع تیر باران دشمن است

کریم اهلبیت بقیع

کریم اهل بیت حسن است

بقیع مطهر به مدفن حسن است

امامی که تابوتش در تشییع

تیر باران دشمن است

(فلک زده) منتظر صله از کوثر است

بقیع خاموش است

بقیع امام مظلوم

بقیع خاموش است

شمع و چراغ ندارد

قبر چار امام مظلوم است

صحن و رواق ندارد

حسن در غربت مدینه است

در خانه اش محرم ندارد

(فلک زده) در آرزوی زیارت

قبر بی مزار توست

دختر ته تغاری حسینم

 

رقیه دختر سه ساله

من رقیه ام

دختر حسینم

خیلی دوستم داره بابا

دختر ته تغاری حسینم

حسین باب بهشت است

محب حسین همنشین پیامبر

حسین باب بهشت است

این گفته نبی جد او است

 دوست دار حسین

همنشین من در بهشت است