
هوای سرخ
در هوای سرخ
اگر باران بودم،
نه برای سیراب کردنِ زمین،
که برای نوشتنِ نامِ تو روی خاکِ تشنه؛
میخواستم هر قطره،
خاکِ وطن را به یادِ عشقی که گذشت،
حک کند.
اگر باد بودم،
از این کوه تا آن کوه،
خفته نمیشد؛
نام تو را در گلو میگرفتند
و از میانِ صخرهها،
فریاد میزدند.
و اگر شقایق بودم،
در میانِ پهنهٔ بیانتهای دشت،
میبالیدم؛
تا هر رهگذری، وقتی به سرخیِ من رسید،
فهمیده باشد
این رنگ، از دلِ خون و خاک نیست،
این فقط،
خاطرهای است که از نسلِ آفتاب،
به ما رسیده است.
| نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط نرجس خاتون محمدي در 1405/04/25 ساعت 02:16:00 ب.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید
