#باید_برخاست


در امتدادِ حضور

هویت، دست‌خطِ تو بود

و تو، همان ترازو

آینه‌ای که در غبارِ زمان، به رنگِ خدا می‌تابید.

تو بودی که جامه از تنِ بی‌شرمِ غرب دریدی

تا هیولای کودک‌خوارِ زمانه را عریان کنی

و عطرِ گمشده‌ی عدالت را

به ریه‌های زخمیِ تاریخ بازگردانی.

تو به ما آموختی

که شهامت، نه ایستادن در سایه

که دویدن در متنِ میدان است؛

و دیدیم که چگونه عزت را

به قامتِ رعنای جوانان دوختی.

ایمان و وفا

همچون شهد، از کامِ تو بر جانِ مردم نشست.

تو بذرِ رستگاری را در خاکِ قلبِ امت کاشتی

تا ریشه‌های علم و عمل

در هم‌دستیِ شکوفه‌ها گره بخورند.

و اکنون من،

وارثِ خونِ تو برای فرداهایِ دور

با اشتیاقی که در ثانیه‌ها می‌تپد

روزها را سر می‌شمارم

به امیدِ آن‌که دوباره

از افقِ بازگشت، سر برآوری.

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.