
#باید_برخاست
در امتدادِ حضور
هویت، دستخطِ تو بود
و تو، همان ترازو
آینهای که در غبارِ زمان، به رنگِ خدا میتابید.
تو بودی که جامه از تنِ بیشرمِ غرب دریدی
تا هیولای کودکخوارِ زمانه را عریان کنی
و عطرِ گمشدهی عدالت را
به ریههای زخمیِ تاریخ بازگردانی.
تو به ما آموختی
که شهامت، نه ایستادن در سایه
که دویدن در متنِ میدان است؛
و دیدیم که چگونه عزت را
به قامتِ رعنای جوانان دوختی.
ایمان و وفا
همچون شهد، از کامِ تو بر جانِ مردم نشست.
تو بذرِ رستگاری را در خاکِ قلبِ امت کاشتی
تا ریشههای علم و عمل
در همدستیِ شکوفهها گره بخورند.
و اکنون من،
وارثِ خونِ تو برای فرداهایِ دور
با اشتیاقی که در ثانیهها میتپد
روزها را سر میشمارم
به امیدِ آنکه دوباره
از افقِ بازگشت، سر برآوری.
| نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط نرجس خاتون محمدي در 1405/04/13 ساعت 07:33:00 ب.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید
