روضه می خواند

تشنه مانده در فرات
و موج در آینه چشمش
می نگارد
خنکای آب را


در گرم ترین ساعت ظهر

سایه‌ام را می‌فرستم
برای تو
زیر خورشید آتش‌زا


هیچگاه برگشتی نیست
از رود
آفتاب در کویر

روضه می‌خواند

می‌کشد از اندوه
خطی برشانه رود

 

منم با حسرتی
از آب گوارا
با مشت خالی
در کنار رود

یا حسین

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.