
روضه می خواند
تشنه مانده در فرات
و موج در آینه چشمش
می نگارد
خنکای آب را

در گرم ترین ساعت ظهر
سایهام را میفرستم
برای تو
زیر خورشید آتشزا
هیچگاه برگشتی نیست
از رود
آفتاب در کویر
روضه میخواند
میکشد از اندوه
خطی برشانه رود
منم با حسرتی
از آب گوارا
با مشت خالی
در کنار رود
یا حسین
| نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط نرجس خاتون محمدي در 1405/04/03 ساعت 11:40:00 ق.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید
