حمایت می کنم از تولید ملی

حمایت از کالای اسرانی

عشق یعنی سید علی

عمل کردن به گفتار ولی

تا ظهور دولت یار

حمایت می کنم از تولید ملی

#عاشق_شعر

معلم روزت مبارک

 

 

گفت استاد مَبر درس از یاد

یاد باد آنچه به من گفت استاد

یاد باد آنکه مرا یاد آموخت

آدمی نان خورد ازدولت یاد

پس مرا منت از استاد بود

که به تعلیم من اِستاد اُستاد

هرچه می دانست آموخت مرا

غیر یک اصل که ناگفته نهاد

قدر استاد نکو داشتن

حیف استاد به من یاد نداد

گر بِمُردَست روانش پر نور

ور بُود زنده خدا یارش باد

زهرا محمدی

همچون علی اکبر است دردشت کرب بلا

محسن شهید در برابر قبر رسول خدا

این محسن کیست که عالم همه برهم زده
با چشم پر هیبت خود ترس بردل دشمن زده
داده سر، منظومه عشق برهم زده
قامت بسته قیامت کرده درمیدان بلا
همچون علی اکبر است دردشت کرب بلا
گوییا اوست صاحب نفس زکیه در حرم
یک تنه شد شبیه هادی و همت،کرم
برده گوی سبقت از شهیدان سبق
سر نهاده با شجاعت درطبق
اوکه خود روزی عَرضه می کرد
کتاب شهیدان را، امروز شده ماه در محق
با شهادت نامش در عالم شد مکرر
سرداد تاخواب غفلت بپرد ازسر
برده ایرانی و غیر ایرانی را به خجلت در مفر
بالب تشنه رفته پیش ساقی کوثر

#عاشق_شعر

 

آرزوی طلبه دلسوخته منتظر ظهور

مهدی عزیز عالم 

 

آقای من مولای من دلم می خواد همین روزا بگن که آقا اومده

درمون دردا اومده

کلید غمها اومده

درهای بسته واشده

یوسف زهرا اومده

آقای من مولای من دلم می خواد همین روزا بگن که آقا اومده

کاشکی می شد همی روزا

پرده ها رو کنار کنی

کنار خانه خدا

کلمه حق به پا کنی

توی منا یا در صفا

عاشقونه دعا کنی

آقای من مولای من دلم می خواد همین روزا بگن که آقا اومده

امام منتظربیا

منتقم حسین بیا

امام دلهای غریب

منجی عالمین بیا

عطر گل یاس علی

امام انس و جن بیا

آقای من مولای من دلم می خواد همین روزا بگن که آقا اومده

کشور عباسی

 

 

جنگل، به احترام فرزند فاطمه قیام می کند


“می دانم که می آید”
می دانم که می آیی
با کوله باری از افق بی کران دشت
با دامنی پر از بو ته های سرنوشت
با راز گلهای رازقی
امواج خروشان رود، آنروز
در وصف آن یار بی مثال، سجده می کنند
دریاست که ناز و کرشمه اش را خریده است
خورشید، می کند کسوف
در سایه سار وفای آن نازنین طلوع
جنگل، به احترام فرزند فاطمه قیام می کند
وچه زیباست رکوع سرو وقنوت کاج
وقتی که پا می گذارد، بر جاده ها ی گره خورده زمین
دردلم ولوله ای، همهمه ای یا که نه شور و شعف!
من نمی دانم چیست؟این احساس عجیب
لیک شیرین است، خود تصور کن
پای هر پنجره ای قاصدکی می روید
توی هر گلدانی غنچه ای می شکفد
آن زمان می شکندآه آن بلبل در بند قفس
شیشه ی عمر قفس ساز حریص
کودک ظلم وجفا پای دیوار عدالت وبا می گیرد
وچه زیباست دمیدن در صور
با خود می گویم که شروع کردی باز
بنشینی یکجا، هی بگویی شاید، کاش
کاری کن مگر او مهمان نیست، آماده بشو
آخر چه کنم، با یک دنیا پر از افکار پلید
زورم برسد یک کاسه ی آب، پای گلدان ریزم
یا که تکه نانی، از وسط پیاده رو بردارم
یا که دیگرلانه مورچه ها را له نکنم
با نهیب ، به خود می گویم
بلبلی از قفس آزاد بکن، دست درویشی نان ده
یا که یک آبنبات، دست یک طفل یتیم
یک آبنبات؟؟!!
ارزان نیست؟؟!!
آبنبات ارزان است
شادی آن دل کوچک، دل آن طفل یتیم ارزان نیست
می توانی گرهی باز کنی، نخی سوزن بکنی
قاصدک را به هوا فوت کنی
قاصدک خوش خبر است
قاصدک ، مثل سجاده ی مادر نرم است
مادرم می گوید:گل زیباست، شاخه اش را نشکن
نشکن؛دل خوبان ، زیباست
مادرم ساکت شد چند لحظه و بعد
- دل آن منجی عالم که دگر هیچ، گر آن را شکنی…
نداد بغض مجالش وگریست
دل من سوخت، قلبم آتش بگرفت، بغضم ترکید
آن شب تا صبح، مهمان سینه ی دیوار شدم
من شکستم؟؟؟!!! حتما!
شاخه گل نه، آن یکی را گویم، دل اسطوره ی عدل
من چقدر بد هستم!!!
آنروز ، سر امتحان تقلب کردم
فردایش، پسر همسایه ی مان را گویم، به من چشمک زد
خوشم آمد کمکی
یا که دیروزش آن بد گویی چه بود، پشت سر شهلاکردم
من چقدر بد هستم!
حرف بس است، باید عملی کرد همان حرفها را
من که خوب می دانم
می دانم می آید
با کوله باری از افق بی کران دشت
وچه زیباست صدایش که بگوید
“انا المهدی”
مهجده انتظاری