
دیدم چه نوری میچکد از دست مادر
دیدم چه نوری میچکد از دست مادر
با هم نشینی روی قرآنش چو بر سر
از نغمههایش میشنیدم راز افلاک
آغوش او بود از برایم هم چو سنگر
شبها که میکرد او تلاوت زیر فانوس
او چشمهایش خیس بود از نام حیدر
لبهای او سرشار با اشفع لنا بود
فکرش به دلبر کرده عشقش را معطر
هرگز نخوابید تا سحر از یاد زهرا
چون عاشقش بود از ازل با یاد کوثر
#عاشق_شعر
نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط نرجس خاتون محمدي در 1403/11/29 ساعت 04:04:00 ب.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید