ظلم داعش را شنیده ای؟

 

 

آیا شنیده ای…
وقتی که آتشی
بر قلب یک دشت گیاهان خشک و تر
چنگ می زند وقت غروب
تنها جهنمی سیاه بر قلب خاک
دیده می شود
ظالم که می رسد
وقت ورود در نمی زند!
این را فقط من حکایت نمی کنم
آنان که سرد و گرم روزگار را چشیده اند
گویند بلا به وقت نزول خود
هرگز نظر به کوچک و بزرگ ما نمی کند
در روزگار ما
برخی کمر بسته اند به کوبیدن تبر
بر ریشه های عمیق زندگی، ایمان و انسانیت ولی
برخی دگرهر چند دلخورند اما
به همان دلخوری بسنده می کنند
هرچند با یک نظر می شود تبر را شکست
بی آنکه بشنوند صدای چرق چرق ترک های شهر را
آری…
غروب، شهر بر سر همه آوار می شود
آیا شنیده ای؟!


مهجده انتظاری

 

سلام من درود من تمام تار وپود من

 

سلام من درود من تمام تار وپود من

قلم قلم فدای تو تمام این وجود من امید من

در این مکان پر ز کس  به در کسی نمی زند

فقط تویی به در زنان به

تویی دوا تویی جلا تویی خدا ی لافتی

تویی طبیب قلبها شفاده وجود من

منم روان دوان به سوی عشق و عاشقی

تویی که عشق و عاشقی روانترین سرود من

رقیه رقمی

سلام بی بی جان

وقتي كه چشم به سمت نگاه تو باز مي شود

باران اشك به شوق تو آغاز مي شود

دل بسته آستان قدسي توام

كه در هواي تو سمت پرواز مي شود

نور كرامت از آستان تو مي ريزد

درياب دلي كه سراپا نياز مي شود

امسال به زير چتر مهر تو هستم بانو

خوش حال آن نفس كه با تو دمساز مي شود

زهرا پيربالايي

ندارد همانند پس کیست او؟


به نام خداوند بخشنده مهربان

همان خالق انس  وجن وجهان

بگو اوست الله واحد و ناز

خداوند رحمان و هم بی نیاز

نزاییده و زاییده هم نیست او

ندارد همانند پس کیست او؟

رقیه رقمی

 

چرا وقت اذان حالی ندارم

 

یا صاحب الزمان شد وقت اذان
دلم شکسته، غم خواری ندارم
به جز خدا که دلداری ندارم
درون سینه ام شد پاره پاره
به جز صاحب زمان یاری ندارم
چو آب دیگانم خشک گردید
به جز اه و فغان کاری ندارم
اذان مغرب و بانگ مناجات
چرا وقت اذان حالی ندارم
چنان مستم، چنان سستم خدایا
به وقت راز غوغایی ندارم
بگو یا رب به وقت عشقبازی
چرا بر دوش خود باری ندارم
چرا اینگونه گشته حال زارم
دگر با غافلان کاری ندارم

 رقیه رقمی