
دیده بودم در بهاران من تو را
دیده بودم در بهاران من تو را
در گلستان در قنوت شاخهها
در سکوت چشمه سارانیخنک
عطر بارانی شکوفه در هوا
میشوم مست از لطافت بین راه
بوی گلها میدهد من را شفا
در چنین حالی که هستی خالقم
میشوم عاشق برویت ای خدا
«برنمی آیم به رنگی هر زمان
میشوم عبدت کنم تا التجا
#عاشق_شعر
نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط نرجس خاتون محمدي در 1403/11/29 ساعت 04:35:00 ب.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید