علی جانشین است و ختم کلام (در قالب مثنوی)

 

بگفتا پیمبر در آن روز ناب

ستایش خداوند خاک است و آب

خداوند روح و ملک های  عرش

فلک آفریده، بگسترده فرش

کریمی که یکتا و پاینده است

خداوندی، او را برازنده است

بگفتا رسیده به من پیک حق

«ادا کن رسالت به لبیک حق

بیان کن به عالم، وصی و امام

علی جانشین است و ختم کلام»

کسی که برادر و یار من است

خدا گفته:«او همجوار من است»

همان کس که او اولین مومن است

پناهده اش از خطر ایمن است

همو که دلیر احد،فاتح خیبر است

علی سید اوصیا،مرتضی حیدر است

کسی که خطرها به جان می خرد

و تا پای جان، امر و فرمان برد

شب مرگ از جان،گذر می کند

میان خطرها سحر می کند

خدایا! محبان او، دوست دار

و خصمان او را، تو دشمن شمار

خدایا! به یاران او یار باش

به دل دادگانش هوادار باش

در آن لحظه بالا گرفتش نبی

همان دست حق، دست مولا علی

بگفت هر که را هستمش من ولی

اگر من نباشم، «ولایت، علی»

:در قالب مثنوی، تعداد ابیات 14 شعر مربوطه اشاره به بخشی ازفرمایشات پیامبر اکرم (ص) در خطبه غدیر

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِهِ….وَجَبّارُ الْأَرَضینَ وَ السّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائکَةِ وَالرُّوحِ،… کَریمٌ حَلیمٌ ذُوأَناتٍ….لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُالْحَکیمُ… وَأُؤَدّی ما أَوْحی بِهِ… لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنی أَنِّی إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَی (فی حَقِّ عَلِی) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ…فَأَوْحی إِلَی: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، یا أَیُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ - فی عَلِی یَعْنی فِی الْخِلاَفَةِ لِعَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ). وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَکَ وَ تَعالی عَلَی بِذالِکَ آیَةً مِنْ کِتابِهِ (هِی): (إِنَّما وَلِیُّکُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُواالَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، وَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ الَّذی أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَهُوَ راکِعٌ یُریدُالله عَزَّوَجَلَّ فی کُلِّ حالٍ. مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الَّذی ذَکَرَ فی کِتابِهِ العَزیزِ… أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ (لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَی الْایمانِ بی أَحَدٌ)، وَالَّذی فَدی رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ، وَالَّذی کانَ مَعَ رَسُولِ الله وَلا أَحَدَ یَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَیْرُهُ.(أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَالله مَعی. أَمَرْتُهُ عَنِ الله أَنْ یَنامَ فی مَضْجَعی، فَفَعَلَ فادِیاً لی بِنَفْسِهِ). بِأَمْرِکَ یارَبِّ أَقولُ: اَلَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ) وَالْعَنْ مَنْ أَنْکَرَهُ وَاغْضِبْ عَلی مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ. قالوا: الله و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلی مَوْلاهُ،…مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِی أخی وَ وَصیی وَ واعی عِلْمی، وَ خَلیفَتی فی اُمَّتی عَلی مَنْ آمَنَ بی .

زهرا پیربالائی

یاعلی در یک شبی، من زیرورو کردم تمام واژه ها

یاعلی نام تو آغاز تمام عشق هاست.

یاعلی در یک شبی، من زیرورو کردم تمام واژه ها

واژه ای پیدا نشد در وصف تو،جان کلام واژه ها

###

خواستم تا شعری از جنس غزل برپا کنم در وصف تو

حیف!کم آورده این جا هم، مرام واژه ها

###

باز در اندیشه ام تا یک غزل برپا کنم،اما ببین

واژه ها تب کرده اند در عشق تو،تو التیام واژه ها

###

من تمام عمر خود،سرمست گیسوی توام

در سرم هی، می بریزم من،به جام واژه ها

###

باز شوری در میان بیت ها گل می کند

ترسم از قالب بپاشد، انسجام واژه ها

###

واژه ها را یک به یک در پیش هم جا می کنم

تا بگویم من در آخر،این پیام واژه ها

###

یا علی! نام تو آغاز تمام عشق هاست

تو فقط دریاب ما را، این ختام واژه ها

زهرا پیربالائی

خالی از فرصت یک لحظه حضور

 

ان الانسان لفی خسر

دیر برای همه چیز

در سراسیمه ی گردونه مرگ

در عجل گاه زمان

در غروب گل پژمرده عمر

در سقوط دل نیلوفر روح

من عجولانه می گردم

نیمه راهیست گنگ و بی مفهوم

دره هایی مبهم تا صعود پر پرواز کلاغ

راه هایی بی راه سر هر راه سنجاقک خوف

دشت هایی پر از آواز غبار

وصنم های خیال

من در این بهبوه بی سر وته

و به دنبال گران گمشده ام

بی دلیل پای می کوبم

رقص بایک جام، پر از افسانه ی ابلیس غرور

و کمر بسته به شال شب عمر

همچنان می گردم زیرخرطوم عبور

روی هفت تاقچه ارض و سماء

بیخ دیوار کج قوم یهود

باز می گردم، از پس بی راهی دست هایم خالیست

خالی از فرصت یک لحظه حضور

وچه دیر است برای همه چیز

حتی برای آه کشیده به حال خویش

 مهجده انتظاری

 

به نفس آدمی و آنکه آن را منظم کرد

 

(اقتباس از سوره مبارکه شمس)

قسم به خورشید

به خورشید و گسترش نور آن سوگند

به ماه در آن هنگام که بعد از آن آید

به روزکه روشن  صفحه زمین سازد

به شب که صفحه زمین را بپوشاند

قسم به آسمان و کسی که آنرا بنا کرده

قسم به ارض و آنکه آن را گسترانیده

به نفس آدمی و آنکه آن را منظم کرد

سپس فجور و تقوا به او معـرف کـرد

رستگار شد آنکه نفس خود را مبرا ساخت

نومید شد آنکه نفس خود را مخلا ساخت

ثمود بود که طغیان و سر کشی کردند

و تکذیب آن صالح نبی کـردنـد

و آندم که اشقی ترینشان بـرخاست

و صالح از آنان فقط همین را خواست

که با آبشخورش آن ناقه را

راحت گذارید و تنها ، شما

ولی آن گروه تکذیب او کردند

همان ناقه را ساقط از وجود کردند

از این باب پروردگار عالم پناه

به تاوان این اشتباه و گناه

بکوبیدشان درهم و خوار کرد

زمین هایشان را  همه صاف کرد

ولیکن بدان تو که پروردگار

ندارد هراسی زفرجام کار

مهجده انتظاری

از یاد تو پر می کنم

 

 

از قطرات بارش لحظه هایم گرفته

تا امواج اقیانوس خیالم را

از یاد تو پر می کنم

و کنار آتشفشان قلبم زیر بارش گدازه های درد

خانه ای به وسعت اندیشه ات می سازم

و با یاد تو زندگی می کنم

کوه ورم کرده ی دلم را به شوق دیدنت مرحم می گذارم

و هر شب فانوس خیس چشمانم را برمی دارم

و در فضای کوچه های بارانی احساس دنبال تو می گردم

تا کهکشان آرامش چشمانت

ستاره ی صبری برای تسلای دلم بچینم

و از صبر تو بسوزم

ای ماه روی من اگر چشمم به دیدار تو افتد

تنها سرمایه ی تنهاییم را به بهای سلام بی بهایت می فروشم

و در هر دو جهان به این سود گزاف می بالم

»زهرا پیربالایی«