
اين قافيه براي نشاندن آسمان تنگ است
یکشنبه 96/12/27
اين قافيه براي نشاندن آسمان تنگ است
آن دل ك دل نسپارد به آسمان سنگ است
پنج خورشيد در اين افق به امتداد خدا
يكي يكي طلوع كرد و اينك به لطف خدا
سپيد گلي دگر گلستان زهرا داد
شكفته گلي كه بوي حسين زهرا داد
سبوي سينه اش از حلم حسن مالامال
نديده عالم به غير “مرد” از اين آل
گلي ك مكتب شيعه ز فيضش آباد است
به وقت نيايش شبيه سجاد است
ميان بحث عدو از ذكاوتش بدر است
عجيب نيست شاگرد مكتب پدر است
مهجده انتظاری

تراوش عشق
پنجشنبه 96/12/17
اول به خود آ
چون به خود آیی،
بخدا،اقرار نمایی
به خداییه خدا
ای آنکه تو طالب خدایی،
بخدا،از خود بطلب
کز تو جدا نیست خدا!
حقا که فاطمه،فاطمه است.
سروده ای ناچیز از وجود مطهر بانو
و در این وادی ظلمت که در آن نیست امیدی
به که گویم غم دل؟با که نمایم عوض؟
ای عشق تراوش بنما،راه نشان ده که در این کنج قفس
،مرغک پربسته گرفتار شدن را،مگر ارزد به نیازی سر سوزن هوس دانه ی ارزن؟
زتو آهی به گناهی که ندانسته و ناخواسته
در بطن وجود من غافل،من غافل،من غافل
ز عطای کرم هستی الله و محمد،صلواتا زتو ای زاده ی زهرا
به جمالش ،به کمالش،به گل صاحب زنجیر زمانش،بنما صاحب حاجت،
که در این بزم مطهر بنماید،به عنایت به هوای نفس سبز ولادت
زهمان زاده ی جنات عدن بانوی عالم،
نه همان عالم اندیشه ی سرخی،
که ز تعلیم علومش به حسین ابن علی درس وفا داد به عباس علی
بانوی عالم ز چه گویم که در این عقل نسنجیده نگنجد که طریق تو بجوید
که خدا شاهد اندیشه و اعمال من شب زده ی دست به دامان تو ای خاتون جنات عدن!
باز رسیده است همان موعد بشکفتنت از سیب بهشتی
ای فدای تو همه دار و ندارم
ای به لبخند تو ای ماهرخ
،ای نور نگارم،تو نه آنی که برانی ز در درگهت این بنده ی محکوم به غفلت
،ز سر عشق و ارادت،ای ترنم،ای ترانه،ای همه نور زمانه
خوش بفرما به زمین سوره ی قران
فتبارک احسن المخلوق…
.روز میلادت مبارک،
پریسا تقی نژاد

فاطمه عشق نبی و علی
چهارشنبه 96/12/16
تا از پس پرده شد برون دخت رسول
هستی ز وجود خود خجالت بکشید
تا شد زمحبت و وفا اُم اَبی
حُب نیز ز نام خود خجالت بکشید
تا فاطمه شد سّر علی یار ولی
آن حیدر کرار ز یارِ خود خجالت بکشید
تا خورد به صورت چو ماهش سیلی
انگار که سیلی ز خدای خود خجالت بکشید
تا فاطمه شد حائِل دیوار و درش
انگار که دیوار زبود خود خجالت بکشید
تا دخت نبی گشت مزارش مخفی
گویی که مدینة النبی ز خود خجالت بکشید
کشور عباسی

درد پهلو
شنبه 96/11/28
زبان حال علی
چرا از زخم بازویت نگفتی
چرا از درد پهلویت نگفتی
غصه دارم از سینه مجروح تو
غصه هایت در دفاع از ولایت نگفتی
بعد از این بی تو باید بسوزم
غم هجران تو با کی بگویم
گریه های حسین در فراغت
بر تسکین کودکانت چه گویم
#عاشق_شعر

تشیع مخفیانه
چهارشنبه 96/11/11
شبی که جسم تورا مخفیانه می بردند
زینب و حسننین در گلو گریه می کردند
بغض گره خورده علی بازشد در چاه
دست های پدر را برای بردنت دیدند
#عاشق_شعر